یکـــهـفـتـه بعــد از مــرگ مشــکاتیـــان ...

خبر کوتاه بود و اثر جانکاه. آنچنان
جانکاه که نه چشم را قدرت گریستن، نه دست را یارای همراهی چشم. مات و
مبهوت بر گوشهای نشسته و خسته؛ []، ندا و منادی [] دیگری را به سوگ
نشستهایم. گواینکه این سوگ از لونی دیگر بود. پرویز مشکاتیان حافظ و
حافظه زمانه، خالق آوا و نواهای حماسی و عارفانه ما درگذشت. به راستی
مشکاتیان حافظ زمان بود. گرچه حضور حافظ و مولوی در هر عصری، ممکن نیست،
اما مشکاتیان را باید از تبار حافظان، مولویان و عطاران دانست. بدا به
حالا ما که میراثمان میراثدار سنت عطاران و قلندارنی چون عطار، حافظ و
مشکاتیان نیست. خوشا به حال عطار که مجمعی از نوا و آواهای عارفانه را پیش
خویش گرد آورده است.
باور نمیتوان کرد که مشکاتیان را که سالها بر تاریخ بی سو و چراغ ما، نور و روشنی تابانید، حال خود در انزوا و تاریکی، بی سو و چراغ شود و رخت مرگ بپوشد. در سوگ بزرگانی چون مشکاتیان قاعدتاً باید گفت، وی نمرده است: آنچنان کرد و از آن افزون که گفت / او بخفت و بخت و اقبالش نخفت.
اما با تأثر باید گفت که باید فاتحتی بر میراث معنوی کسی چون مشکاتیان خواند. چون میراث ما را توان حمل چنین بار امانتی را نیست که نیست. گویا ما را باید پاسدار و پاسبان شریعت و ولایت باشد. از سویی دیگر بدلیی هم برای مشکاتیان نتوان یافت. تاریخ سی ساله را باید تاریخ امتناع و انقطاع بارش، زایش و آفرینشگری نامید. فعلاً سخن از حیات و ممات وجودی خود ماست، تا بعد را چه پیش آید. مولوی گوید: از هزارن تن یکی زین صوفیاند / باقیان در دولت او میزیند. باید به مولوی گفت که حتی امکان زیست در دولت بزرگان هم بر ما هموار نیست. از زبان بامداد باید گفت:
نه دود از کومهای برخواست از ده
نه چوپانی به صحرا دم به نی داد
نه گل روید نه زنبور پر زد
نه چوپان بیابان دم به نی داد
یا حافظ:
گوی توفیق کرامت در میان افکندهاند
کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد
آب حیوان تیرهگون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
زهرهسازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگی مرغی برنخواست ...
مرگ مشکاتیان تنها سوگواری بر مشکاتیان نبوده و نیست که اعلام مرگ وجودی و هستی تاریخیت و هویت ما است. سرنوشت نگونبختانهای است که گریبان هر کسی که سر در عالم معنا دارد را خواهد گرفت. آتشی است که خانه و کاشانه همه ما را خواهد سوزاند: «آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت». هر چقدر دردمندتر مرگی درددناکتر و غمگنانهتر. دو سه سال پیش بود که یکبار به مرحوم مشکاتیان عرض کردم که استاد چرا مانند بسیاری از دوستانتان از ایران نمیروید! گفتند من بهرغم اینکه شهروندی چند کشور را دارم، اما من ایرانی هستم. آنقدر ماند که به تعبیر شاملو چراغش در همین خانه بسوخت.

پنجشنبه گذشته مراسم تشییع پرویز
مشکاتیان در تالار رودکی چندان متناسب با شأن و منزلت وی برگزار نشد.
البته بنده از نزدیکان مرحوم شنیده بودم که مشکاتیان به هیچ روی قائل به
برگزاری این دست مراسم و تشریفها نبوده است و حتی وصیت کرده بودند که
مراسمی برای وی نگیرند!
به هر روی، این مراسم نشان داد که ما نه تنها زندهپرست که مردهپرست هم
نیستیم. البته با مردم عادی که شاید مناسبت چندانی با مشکاتیان نداشته
باشند، سخنی نیست. از قضا آنان مشاعیتکننده بسیار خوبی بودند. به موقع
سکوت و به موقع اعتراض خود را از وضعیت حاکم بر فرهنگ بیان کردند.
به ویژه زمانی که معاون هنری وزارت فرهنگ، پشت تریبون قرار گرفت که حرکت
مردم کام خودنمایی را بر وی زهر کرد. آخر اینجناب معاون کجای دایره قرار
میگیرند! غیر از اینکه به واسطه زد و بند با برخی از اعضای خانه موسیقی،
ایشان چنین حقانیتی برای خویش قائل شد! حضرات خانه موسیقی مرقوم
میفرمودند: دیگر اعضای اصحاب کیهان مانند هرندی، حسینی، احمدی و غیره هم
دعوت میکردند، تا کلکسیون تکمیل میشد! از همه دردناکتر قسمی بود که مجری
برنامه برای آرامش مردم به روح مشکاتیان داد. ایشان یعنی مجری برنامه اگر
خود دلیل، منطق و حتی حقیقتی بر آرامنمایی مردم داشتند، چرا خود را سپر
بلا قرار نداند که روح مشکاتیان را شاهد گرفتند! ایشان در زمان حیات
مشکاتیان چه رابطهای با ایشان داشتند که حال بعد از موت مشکاتیان، با
روحشان مرتبط شدند! البته نگارنده در بند احضار روح نیستم، اما روح
مشکاتیان هیچگاه آنقدر راحت نبود که زمان اعتراض مردم. شاید مجری هم از
این کام بینصیب نبودند! این معاون وزیر به استقبال این شعار مردمی رفتند
که ما همه با هم هستیم: من هم مانند شما هستم. خوب اگر چنین ادعای درست
بود بجای رجزخوانی در سکوی تالار، به میان مردم میرفتند، نه با چند فقره
خدم و حشم با سلام و صلوات بر آستان ولایت، مجلس سگواری را به مجالس
تزویرآلود [] دولتی تشبیه کنند. [...]
با وزیر و وکیل کاری نیست. از زبان حافظ باید از همسخنی با اهل ریا دور
باد! اما برگزارکنندگان این برنامه گویا با مشکاتیان خصومت دیرینه داشتند
که این چنین به برگزاری برنامه پرداختند! مجری برنامه نگارنده را یاد یکی
از شومنهای پیش از انقلاب انداخت که قابلیت برگزاری هر نوع برنامه جشن و
عزا و ... را داشت. از نکات شخصیتی ایشان ذوبزدگی ایشان در آستان ولایت
شجریان است. در میان بهتزدگی مردم، ایشان بدون هیچ مقدمهای گفتند که
سلطان
یا خسرو آواز ایران هم در کنسرتی در فرانسه یک دقیقه سکوت اعلام فرمودند.
همان موقع بود که ایشان بغضش فوران زد و گریهای برای شجر یا مشکات یان
کرد!
یکی از صاحبان عزا که باز هم ارتباط ایشان با مشکاتیان بر کسی معلوم نشد!
پیراهن مشکی خویش را مانند همیشه در صحنگان آستان ولایت، بیرون انداخته و
تسبیحی هم از روی تزویر بر دستش گرفته بود. دائماً جلوی سکو به علامت گریه
خویش را به بالا و پایین میانداخت. نوازنده دیگری که به واسطه اختلاف با
مشکاتیان، مشکاتیان را حاضر به همکاری با نوازندهای نازلتر کرد، خود را
هم دانشگاهی و از کودکی دوست مشکاتیان خواند! آن بالا خبرهایی بود. هر کسی
در پی اثبات رابطه خویش با مشکاتیان بر آمد. مجلس تزویر و ریا انداخته
بودند. خبری از مشکاتیان نبود. دیگری فاضلانه یک پا برروی زمین و با فشار
یک پا به سکو داشت که شاید از این سفره وی را هم نصیبی شود!
تنها
درویشی بود که سخنانی از جنس حق و حقیقت گفت. بسیار رندانه و البته از روی
شجاعت گفت که مشکاتیان نمرده که به قتل رسیده و و قاتل آن یک نفر نیست که
شرایطی است که موجب مرگ وی شده است. اتفاقاً شب قبل از این برنامه با برخی
از اهالی هنر مانند استاد ملک مسعودی و چند تن از هنرمندان اصفهانی، همین
نکته را عرض کردم. استاد درویشی گفتند که بگردید قاتل آن را پیدا کنید.
ایشان به نکاتی دست گذاشتند که بنده در همین جا به برخی از آنها دست
میگذارم. جناب درویشی گفتند که ما نخستین ارکستر سمفونیک را در 70 سال
پیش داتشتیم. اما الان ...
باید گفت جناب درویشی یکی از عوامل این فقدان خود شما بودید. کسی که روزگاری کنار مرتضی حنانه میآموخت و رپرتوار ارزشمندی را رغم زد، حال بجای نشستن در کنار حنانه در کنار .... مینشیند. خود درویشی مگر نبود که ما و غرب را نگاشت و ارکستر سمفونیک را محصول فرآیند غربی خواند. شما بودید که دست از آهنگسازی ارکستراسیون شستید و در یک نهاد مشکوک که ضدیتی دیرینه با موسیقی داشت، اولیتهای موسیقی را فراموش کردید و در راستای سیاستهای آنان قدم گذاشتید.
از دولت[] انتظاری بیش از این نیست. انقلاب ایران یک انقلابی اگر نگوییم ضد هنر که ضد موسیقی بوده است. اما آیا ما خود چقدر پاسبان و پاسدار این فرهنگ بودهایم! ایشان گفتند که چرا باید پس از برگزاری کنسرت سرپرست گروه خود را سرزنش کند که چرا ...! حساب حکومت و دولت را جدا میکنیم. اما آیا در این چند سال وزارت فرهنگ تنها متصدی برگزاری کنسرت بوده است! مگر خانه موسیقی در سالیان اخیر متصدی برگزاری کنسرتها نبود! این مسئولیت متوجه خانه موسیقی است. آنها هستند که باید پاسخگو باشند. خانه موسیقی تنها خانه چند نفر از اهالی محدود موسیقی به ویژه چند استاد طراز اول موسیقی شده استاد شجریان و ... است. تا جایی که پاسخ حملات رسانهها را بجای شجریان، خانه موسیقی میدهد. رای مادر شجریان مراسم ختم میگرید و ... خانه موسیقی آیا بین گروههای ناآشنا و و جوان با گروها صاحبنام تفاوتی میگذارد! مگر خانه موسیقی نباید خانه موسیقی ملت باشد! خانه موسیقی پاسخگو باشد که در این چند سال، تمهیدات چند کنسرت را مهیا کرده است! چقدر گروها پس از برگزاری کنسرت راضی بودند!
همین کنسرت آخر گروه عارف، به سرپرستی مشکاتیان که خانه موسیقی و کانون عارف (این دو معلوم نیست چه ربطی به هم دارند!) برگزار کرد، یکی از کنسرتهایی بود که کمر استاد مشکاتیان را خم کرد. آقای حسن ناهید و کیوان ساکت شما بگویید که چه حقی از مشکاتیان و گروه عارف تضییع شد! یادتان هست که وقتی مشکاتیان داشت شرح کلاهبرداری عدهای را توضیح میداد چه بسرش آمد! مانند میتی شده بود که تنها نفسهای مقطع میکشید. آقای ساکت شما بگویید! آقای ساکت مرحوم مشکاتیان به شما اطمینان داشت، چرا حال پس از فوت دوستتان سکوت کردهاید! حال باید میدان آنقدر خالی باشد که حال آنان صاحب عذا شوند و شما کناری بنشینید. جلوی دوربین قرار بگیرید و خدمات پیدای مشکاتیان را شرح دهید! اینکه واضح است. یادتان هست دیگر خانه موسیقی بعد از کنسرت عارف با ناظری چه بر سر مشکاتیان آوردند و شما سکوت را شکستید و مقالهای در حقانیت مشکاتیان نگاشتید! حال چه!
استاد شجریان پیش از کنسرت آخرین گروه عارف از اصفهان با مشکاتیان صحبت کردند و گفتند آقای مشکاتیان من شما را قسم میدهم که با خانه موسیقی برای برگزاری کنسرت همکاری نکنید. اینها شما را بدبخت خواهند کرد. مشکاتیان با علم به افتادن به این مخمصه، دوباره به برخی از نادوستان صادقانه دست ارادت داد و دیدم چه بر سر و دست مشکاتیان آوردند. حتی مجله شهروند را بازخواست کردند که چرا اعتراض مشکاتیان را به این مسئله درج کردهاند! آقای علیزاده شما آدم رسانهای نبودید به شما چه وعدهای دادند که در روزنامه جام جم با یکی از سرشاخههای خانه موسیقی گفتگو کردید و مشکاتیان را به سخره گرفتید! حال در سکوی تشییع لاف صاحب عزایی، همخانگی و ... را میزنید! استاد مشکاتیان درباره این جریان گفت من با حسین دوست صمیمی بوده و هستم، اگر غیر از حسین کس دیگری بود جواب دندانشکنی به وی میدادم. دل مشکاتیان از جریان رسانهای شما و تواما خانه موسیقی به درد آمد. آقای علیزاده مگر شما از مسائل پشت پرده این کنسرت با خبر بودید! ای دوست چو بر جنازه دوشمن می گذری / خنده مکن که بر تو هم همین ماجرا رود.
البته من خویش را نمیبخشایم که خود از کسانی بودم که مشکاتیان را در آن
شرایط رنجاندم. من از مخالفان سرسخت همکاری وی با خانه موسیقی بودم و
نتایج این همکاری را به ایشان انذار داده بودم. مسائل پشت پرده و
توئطهگری پشت کنسرت را بر ایشان فاش کردم. اما ایشان به واسطه آن دست
مودتی که داده بودند عقب ننشستند. اما زمانی خود پی به ماجرا بردند که دیر
شده بود. کاری با وی کردند که حتی امکان اعتراض را بر وی سلب کردند. آقای
ساکت بیش از این ساکت ننشینید و ماجراهای کنسرت اخیر را بگویید.
از این موضوع میگذیم. گفتیم کاری با این [] استبدادزده نداریم. مشکاتیان
را بیش از این که سیاستهای ضد هنری دولت به این وضع بکشاند. غرضوری و
مرضورزی اهالی موسیق به این وضعیت کشانید. البته حساب آقای درویشی پاک
است.
آقای درویشی؛ شما از رابطه مشکاتیان با برخی از خوانندگان باخبر بودید. به
عقیده شما یکی از عوامل انزواگزینی مشکاتیان همین سالاریگری خوانندگان
نبود. البته عمده خوانندگان معاصر از آب یک سرچشمه سیراب شده و میشوند.
آقای محسن کرامتی یادتان هست که وقتی استاد مشکاتیان دگرباره آهنگ الا یا
اهی الاساقی را برای بسطامی تنظیم کرده بودند چه پیغامی از استاد شجریان
برای بسطامی بردید که ایشان این آهنگ را نخواندند!
یادمان نرفته که یکی از خوانندگان خوش نام، مرحوم بسطامی را به واسطه
همکاری با مشکاتیان از کلاس اخراج کردند. بعد گفتند که ایشان فلان مشکل
اخلاقی را دارند گویا تنها ملائکه در کلاس این استاد آمدوشد داشتند!

آقای جهاندار پس از نوار صبح مشتاقان
قرار بود اثری را با مشکاتیان اجرا کنند، چه کسی دو ماه قبل از کنسرت مانع
اجرای این برنامه شد! آقای جهاندار در گفتگویی با روزنامه شرق گفت: برای
من رابطه با استادم مهمتر از اجرای این برنامه بود. به ملازمان استاد که
رساند این دعا را!
آقای جهاندار شما دست مشکاتیان را در حنا گذاشتید و رابطه خود را به هر
چیزی ترجیح دادید. شما میدانید که مشکاتیان چه ضربهای را پس از این
ماجرا متحمل کرد! مشکاتیان میگفت من همان زمان هنگام اجرای صبح مشتاقان در
استدویو از دست خواننده شاکی بودم، بعد ماجرا هم ادامه داشت. آقای جهاندار
خودتان گفتید نظر استاد موجب شد که من هیچ کار نکنم . موفق نباشم. من مثل
پسر استادم.
آقای مظفر شفیعی شما سخن بگویید! شما چرا پس از 40 سال خوانندگی هیچ کاری
نکردید!
با مشکاتیان کاری کردند که خود مشکاتیان در خلوت خود با آه و حسرت آثار خود را با صدای خویش بخواند. مشکاتیان انسانی درویش مسلک و دارای استغنای ذاتی بود. برای آثار خویش هیچ ارزش مادی و دنیایی قائل نبود. یکبار در منزل ایشان بودیم که کسی پرسید درآستان جانان ... ! گفت اصلاً من نمیدانم آستان جانان چه بود و چه نواختم! فرد مقابل گفت میشود این اثر را بشنوییم گفت متأسفم که هیچ نسخهای از این اثر ندارم. متأسفانه استاد مشکاتیان پس از اختلاف با یکی از خوانندگان حقوق مادی و معنوی بخش عمده آثار خویش را به خواننده واگذار کرد. این قطعنامه ننگین بماند برگ زرینی در میراث خوانندهسالاری و خوانندهسالاران. معلوم نیست که این آثار انتشارنایافته که در زمان حیات ایشان هیچ انتشار نیافت، پس از فوت وی چه سرنوشتی خواهد یافت!