به بهانه ی سالگرد وفات استاد ابوالحسن خان صبا

ابوالحسن صبا
تولد : ۱۲۸۱
وفات : ۱۳۳۶

· موسيقي دان وموسيقي شناس در زمينه هاي مختلف موسيقي رديف دستگاهي و موسيقي معاصر ايران ، نوازنده سه تار و ويولون (وسازهاي ديگر)، نواساز ، مدرس ، محقق ومؤلف .

· شاگرد ميرزا عبدالله ، حاج خان ضرب گير ، علي اكبر شاهي ، درويش خان ، حسين خان هنگ آفرين ، اكبر خان فلوتي ، استاد عباس (سازگر) و ...  علينقي وزيري .  

· مدرس موسيقي سنتي قديم ، هنرآموز در هنرستان موسيقي ملي ، تكنواز ويولون در اركسترهاي مختلف (اركستر انجمن موسيقي ملي ، مدرسه عالي موسيقي ،  ً گلهاي  ً راديو و ...) ، پژوهشگر دررديف ، تصانيف قديمي ، آهنگهاي محلي ، سازهاي ملي و فن شناسي اجراي موسيقي .

· آثار مكتوب : رديف مجلس براي ويولون (3جلد)، براي سنتور (4جلد)، براي تار و سه تار (1جلد)، آثار خصوصي و نتهاي چاپ نشده (در دست تدوين ، به كوشش ايرج گلشن ابراهيمي).

· آثار مصوّت : سلسله صفحات گرامافون با هنرمندان مختلف ، نوارهاي برنامه  ً گلها  ًي راديو .

· آثار انتخابي : تكنوازي ويولون در صفحات مدرسه عالي موسيقي ، زنگ شتر ، ابوعطا وحجاز . تكنوازيهاي خصوصي :  ً نوا  ً ،  ً دشتي  ً ، سه گاه  ً ،  ً بيات اصفهان  ً (همراه حسين تهراني ). همنوازيهاي  ً سه گاه  ً (با رضا قلي ميرزا ظلي ) و  ً ساقي نامه اصفهان  ً (با ملكه برومند).

· شاگردان برگزيده : علي تجويدي ، حبيب الله بديعي ، رحمت الله بديعي ، مهدي خالدي ، مهدي مفتاح ، امير همايون خرّم و لطف الله مفخم پايان (ويولون)، حسين ملك ، منوچهر جهانبگلو و فرامرز پايور (سنتور)، بهره گرفته ها: حسين تهراني (تمبك)، حسين ملك و ابراهيم قنبري (سازگري)، ملكه برومند (آواز) و ...  سيّد حسن كسايي.

 -----------------------------------------------------------------------------------------

بعد از اين دست من و دامـن سرو و لب جو
خاصه اكنون كه صبا مژده فـــــــروردين داد
نفس باد صبا مشك فشان خواهــــــــد شد
عالم پيـــــر دگر باره جوان خواهــــــــد شد
از صبا هر دم مشــــام جان خوش مي‌شود
آري آري طيب انفاس هــواداران خوشست
{ حافظ }

1. چندي پيش (اوايل آبان سال 84)، از سلسله برنامه‌هاي «آواي ايراني» در دو قسمت متوالي، بخش دوم آن يادي از استاد ابوالحسن صبا بود. در اين دو قسمت پياپي، داريوش پيرنياكان، كارشناس اين برنامه، صبا را متخصص در تمامي سازها خصوصاً ساز سه‌تار دانست، تا جايي كه قطعات انتخابي براي معرفي جايگاه صبا تماماً به ساز سه‌تار اختصاص داشت! گر چه از مهندس همايون خرم، از شاگردان مرحوم صبا، در ساز ويلون نيز دعوت شده بود كه درباره استاد خويش سخن بگويد، اما اشاره‌هاي وي بيشتر جنبه‌هاي معرفتي و جوانب تعليمي را در بر داشت و اساساً اشاره جدي به جايگاه صبا در احياي ساز ويلون نشد.
دو فرض را مي‌توان در عدم نشان دادن اين جايگاه در تريبون صدا و سيما قائل شد. يكي احتمال سانسور در سخنان مهندس همايون خرم و فرض قوي‌تر به اكراه اين رسانه ملي از پخش تك‌نوازي ويلون و اشاره جدي به ويلون‌نوازي ايراني بر مي‌گردد.
در حالي كه وجهه بارز ابداع، ابتكار و جريان‌سازي صبا كه موجب تحول در موسيقي ايراني شده نهادينه‌سازي ساز «ويلون» به منزلة يك ساز ايراني بود. تا جايي كه مي‌توان عصر صبا را دوران طلايي موسيقي ايراني قلمداد كرد. به‌رغم اينكه استاد صبا نوازنده چيره‌دستي در امر نوازندگي سه‌تار بود، اما چندان نوآوري در اين عرصه نكرد و دشوار مي‌توان سه‌تارنوازيهاي ايشان را در زمره آثار بي‌نظير در عالم موسيقي ايراني دانست.
البته فراوان گفته‌اند كه استفاده از انگشت شست براي نتهاي بم در چهار مضراب، ابتكاري در عالم سه‌تارنوازي محسوب مي‌شود. در حالي كه وي در نوازندگي سه‌تار همواره معتقد به شيوه درست قدما بود. اينكه وي «انگشت وسط را روي صفحه سه‌تار تكيه مي‌داد» شيوه‌اي نيست كه به خلاف سنت قدما باشد، چرا كه اين شيوه در سبك نوازندگي (سه‌تار) درويش‌خان نيز سابقه داشته و نزد احمد عبادي اين شيوه به كمال خود مي‌رسد.
استاد صبا در حیاط منزلش (ظهیرالدوله) - 1335حتي مرحوم صبا به خاطر نوع سنوريته/ صدادهي، سه‌تار آن را يك ساز عمومي و قابل تنظيم براي اركستر قلمداد نمي‌كرد. آن را سازي فردي و مناسب خلوتي با محفلي خالي از اغيار مي‌دانست. «جوشش عارفانه‌اي در آن است كه گويي در جمع و بزم فرو مي‌ريزد.» حتي تأكيد مي‌كرد «اين ساز براي يك نفر خوب است، اما براي دو نفر مناسب نيست!» (قريب به مضمون به نقل از حضرت هوشنگ ظريف). به اعتقاد وي سه‌تار «بهترين اسبابي است كه نوازنده مي‌تواند با آن احساسات دروني خود و ويژگيهاي عرفاني موسيقي ايراني را بيان كند.»
حتي مي‌توان صبا را احياكنندة ساز مهجور «سنتور» و ساز متروك «تمبك» و تربيت‌كنندة شاگردان مسلّمي مانند حسين تهراني (در تمبك) و فرامرز پايور (در سنتور) معرفي كرد. اما نمي‌توان گفت ايشان در عرصه سه‌تارنوازي كار جد‌ّي كرده است، يا مانند ديگر عرصه‌ها، نسلي را پروراندند.
روايتي مبني بر اين است كه مرحوم عبادي وقتي ديدند، صبا در راديو به نوازندگي سه‌تار مي‌پردازند، به ايشان گفتند: «شما كه بر سنت پدر بنده (آقا ميرزا عبدالله) وفادار نمانديد و به وادي ديگري قدم نهاديد، بهتر نيست كه همچنان بر ساز خويش آرشه بكشيد.» حتي اسماعيل نواب صفا، شاعر و ترانه‌سراي مشهور، مي‌نويسد: «در مرداد 1327 صداي سه‌تار عبادي از راديو پخش شد. مرحوم صبا گفت: ”يك هفته سه‌تار و يك هفته ويلون در راديو اجرا خواهم كرد.“ عبادي تلفني با صبا صحبت كرد و گفت: ”شما استاد بي‌مانندي هستيد، آيا درست است كه فرزند استادتان (ميرزا عبدالله) به نواختن سه‌تار در راديو پرداخته است، پس از سالها به فكر سه‌تار نواختن بيفتيد؟“ صبا به پاس احترام عبادي تا زنده بود از نواختن سه‌تار در راديو خودداري كرد!»
(نواب صفا، قصه شمع، تهران، 1377)
مطمئناً اگر ايشان يكه‌تازي در عرصه ساز سه‌تار بود، به اين راحتي شانه خالي نمي‌كردند.

2. ظهور عصر صبا مصادف با عصري بود كه «تار» ساز رسمي موسيقي ايراني قلمداد مي‌شد.
از يك سو فرزندان و شاگردان مرحوم علي‌اكبر خان فراهاني كه هر كدام از آنها، از جمله پيش‌گامان عالم نوازندگي تار بودند، يكه‌تاز و تك‌نواز ميدان موسيقي در عهد ناصري بودند و از سوي ديگر تار، سازي بود كه تمامي قابليتهاي موسيقي ايراني به جا مانده، با حفظ رديفها، مقامها، مايه‌ها و خلاصه‌ تمامي مشخصات موسيقي در آن خلاصه مي‌شد.
خلاصه اينكه «تارنوازي» در موسيقي عهد ناصري پيشه‌اي رايج و رسمي بود؛ تار همواره شاه و سلطان سازها قلمداد مي‌شد، اندك بودند كساني كه توانستند در ديگر سازها، همتاي نوازندگان تار، جريان‌آفرين و آفريننده آفرينشهاي نوين باشند.
به طور مثال كمانچه، سازي، خارج، ني، سازي ابتدايي و سنتور، سازي متروك و بالاخره تنبك سازي پا منقلي بود كه عمدتاً افراد گمنام بر آن مي‌نواختند. در صفحات به‌جا ماند از موسيقي آن دوره با نوازندگان معروف آن زمان مانند درويش خان، كساني ضرب مي‌گرفتند كه كمتر از موسيقي ايراني اطلاع داشتند و از قضا مرحوم خالقي در «سرگذشت موسيقي ايران» به اين خلأ اشاره مي‌كنند. مرحوم صبا در اين فضا بود كه نه تنها ويلون را احيا، بلكه آن را متناسب با نواي ايراني [سازي] رسمي و رايج كرد و غريب به دو نسل را تحت تأثير خويش قرار داد، تا جايي كه ديگر كمتر كسي رغبت انتخاب «تار» به عنوان ساز اصلي خويش را داشت!

3. ساز ويلون در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه به ايران آمد. نوازندگان اين ساز در ايران يا به شيوه غربي يا آن را متناسب با ساز آرشه‌اي ايراني يعني «كمانچه» مي‌نواختند.
جريان نخست، جرياني بود كه عمدتاً پس از آمدن «مسيولمر» به عنوان رهبر اركستر شاهي در سالهاي اوليه دهه 1280 شكل يافت كه عمده آنها براي موسيقي ايراني ارزش چنداني قائل نشدند، يا اينكه نغمه‌ها و نواهاي موسيقي ايراني را در خدمت موسيقي غربي مي‌دانستند. به طور مثال «حسين هنگ‌آفرين» و «نصرالله مين‌باشيان» از جمله آنها بودند كه البته سهم «مين‌باشيان» بسي بيشتر بود؛ تا جايي كه عصر موسيقي ايراني را تا حدي پايان‌يافته قلمداد مي‌كرد و معتقد بود كه برنامه هنرستان موسيقي را بايد بر اساس كنسرواتورهاي غربي تدوين كرد. به اين واسطه وي علاوه بر رياست هنرستان موسيقي، (با حفظ سمت) به رياست اداره موسيقي كشور نيز منصوب شد. وي تدريس موسيقي ايراني را از درون هنرستان موسيقي حذف كرد و انحصار را به برنامه‌هاي موسيقي غربي گذاشت. اين ويولونيست مي‌گفت: «هر شخص غير متعصب كه از موسيقي علمي خبر دارد، تصديق مي‌كند و حس مي‌نمايد كه تار و تمبك و كمانچه، همان طور كه شتر به پاي راه آهن نمي‌رسد، قدرت برابري با موسيقي غربي را ندارد.»
وي كه همواره طالب تجدد در موسيقي بود، ده نفر از اساتيد موسيقي اروپايي (عمدتاً اهل كشور چك) را به منظور تعليم و تدريس در هنرستان عالي موسيقي استخدام كرد. اين جريان جرياني بود كه در دوره خويش جرياني غالب بود. طبيعي است كه در اين فضا، اين ساز تازه وارد شده، رنگ و بوي ايراني نداشته و رنگ و بوي كاملاً غربي داشته باشد. بنابراين با توجه به اين فضا، ويلون‌نوازي در بدو ورودش در ايران، ويلون‌نوازي به سبك غربي بود. آنان همواره سعي بر اين داشتند كه به شناخت و احياي آثار كلاسيك غربي بپردازند.
جريان ديگر ويلون‌نوازي، جرياني بود كه هم‌زمان با هنرستان موسيقي البته به شكل محفلي حضور داشت و عمدتاً تحت تأثير نوازندگي كمانچه بودند كه «تقي دانشور»، «ابراهيم آژنگ»، «ركن الدين خان مختاري» و «حسين ياحقي» از جمله آن بودند. تمامي اين ويلون‌نوازان چون پيش‌تر نوازنده كمانچه بودند، به ويلون نيز كمانچه‌وار آرشه مي‌كشيدند و سعي به بيرون دادن صدايي متناسب با نواي كمانچه از ويلون داشتند.

اين نوازندگان عموماً در نواختن از روشهاي اجرايي كمانچه استفاده و تقليد مي‌كردند و گستره انگشت‌گذاري آنان به ندرت از پوزيسيون اول تجاوز مي‌كرد و طبعاً احراز تن مطلوب و استفاده صحيح از آرشه و رسيدن به كيفيتي مطلوب (در اين ساز) براي آنان ميسر نبود. به تعبيري آنان در ويلون مشق كمانچه مي‌كردند!
آرشه‌كشي كمانچه در عهد ناصري بسيار سريع بود و جالب اينكه اين نوع سبك در كمانچه توسط اين نوازندگان به ويلون منتقل شد. بدون اينكه جملات هيچ گونه استقلالي نسبت به يكديگر داشته باشند، پي‌ در پي و متوالي زده مي‌شد. تا جايي كه در آثار به‌جا مانده از آن شيوه مثلاً مجموعه‌اي از آثار ركن الدين خان مختار (كه با نوازندگي تمبك نورعلي‌خان برومند همراه است) در برخي مواقع فالش و خارج است.

4. ويلون، سازي است كه تنها معطوف به يك فرهنگ موسيقي خاص نيست، بلكه سازي فراملي و بين‌المللي است، كه هر فرهنگ موسيقايي مي‌تواند آن را متناسب با نوا و نغمه‌هاي موسيقايي خود، بومي سازد. چرا كه ساز ويلون با 5/4 اكتاو در بردارنده كيفيت و وسعت صدادهي بسيار بالايي است كه به راحتي مي‌تواند قابليتهاي موسيقي هر فرهنگي را بازتاب دهد. «يهودي منوهين» نوازنده برجسته ويلون مي‌گفت: «هر سازي كه بتواند ويژگيهاي موسيقي ملي كشوري را عرضه كند، مي‌توان آن را جزء سازهاي آن سرزمين به شمار آورد.» ويلون در صدر اين نوع سازها قرار دارد كه به خوبي ويژگيهاي موسيقي ملل را بازتاب مي‌دهد. حكايت جذب ويلون در ايران نيز از اين انديشه نشئت مي‌گيرد.

5. صبا با وجود اينكه پيش‌تر معلومات نظري خود را درباره موسيقي اروپايي تكميل كرده بود و روش صحيح نوازندگي ويلون را به شيوه اروپايي آموخته بود و نيز نزد چند تن از اساتيد غربي (خصوصاً دو ويلون‌نواز برجسته روسي با نام «سرژ خوتسيف» و «مادام مانتافل» فرا گرفته بود. اما مانند «مين‌باشيان» و جريان تجددخواه دست رد بر سينه موسيقي اصيل ايراني نزد و نهايتاً ويلون را تنها براي اجراي قطعات غربي نمي‌دانست، بلكه وي در اثر آشنايي با رموز نواختن ويلون و نيز قريحه، حسن سليقه و عمق اطلاعاتي كه در موسيقي ايراني داشت به خوبي دريافت كه ويلون با تن درخشان و گستره وسيع صوتي براي اجراي موسيقي ايراني كاملاً مناسب است و حالات و الحان موسيقي ملي را به خوبي عرضه مي‌كند. به همين جهت بود كه صبا آنچه را كه مي‌دانست به ويلون انتقال داد و يك مكتب مخصوص براي اين ساز خوش‌صدا ايجاد كرد. او در مصاحبه‌اي كه به همراه فرامرز پايور در راديو حضور داشت و در پايان نيز قطعه «گفت‌وگو» را با ويلون همراه با سنتور «پايور» نواخت، گفت: «قبل از اينكه شروع به مشق ويلون كنم، با سازهاي ايراني از جمله سه‌تار، تار، سنتور و ضرب آشنا شدم. حتي قدري هم كمانچه زدم و بعداً اطلاعات خويش را به ويلون انتقال دادم و تقريباً مكتب مخصوصي براي ويلون ايجاد شد و كتابهايي نيز در اين خصوص نوشتم و انتشار دادم.»

6. همان طور كه گفته شد، پيش از صبا، بر ويلون كمانچه‌وار آرشه مي‌كشيدند و از روي كمانچه به ويلون مشق و از ويلون صداي كمانچه استخراج مي‌كردند. صبا مي‌گفت: قبل از تأسيس مكتب موسيقي وزيري، ويلون به طرزي مغشوش نواخته مي‌شد (يعني از روي كمانچه) و نوازندگان اين ساز به هيچ وجه به عظمت تكنيك و به ويژه تكنيك آرشه ويلون پي نبرده بودند و من كه موسيقي ايراني را با سازهاي ديگر نواخته و مطالعه كرده بودم و نيز از متدهاي اروپايي براي پوزيسيونها و نواختن ويلون استفاده كرده بودم، اطلاعات خود را به ويلون انتقال دادم.
وي خود نخستين كسي بود كه پس از مدرسه عالي موسيقي كلنل وزيري به تفكيك شيوه نواختن ويلون با نواختن كمانچه پرداخت. جداسازي شيوه نواختن اين ساز اروپايي از نواختن كمانچه كه سازي ايراني بود، مورد تأييد وزيري نيز قرار گرفت و از آنجا بود كه مكتب صبا تدوين و تكوين يافت.
البته او در ضمن جداسازي نحوه نواختن ويلون و كمانچه، كيفيت و گستره صدادهي ويلون را به مراتب از كمانچه مستحكم‌تر و منسجم‌تر مي‌دانست، تا جايي كه بر اين پندار بود كه ويلون داراي ساختي به مراتب كامل‌تر از كمانچه است و نوازنده ايراني بايد بدون هيچ گونه تعصبي آن را به دست بگيرد. بنابراين وي ويلون را سازي اصيل مي‌دانست كه بايد آن را با روش خاص خويش در موسيقي ايراني به كار گرفت.
با وجود اينكه كمانچه‌نوازي پيش از صبا، سازي غير رايج نبود و از جمله سازهاي معروف موسيقي اصيل محسوب مي‌شد، اما پس از صبا به خاطر انقلاب و نوآوريهاي وي، كمانچه سازي متروك شد. تا جايي كه كمانچه‌نوازها يا نادر بودند يا كمانچه‌نوازان از سبك ويلون‌نوازي پيروي مي‌كردند!

7. ابوالحسن صبا همواره در پي نوا و آوايي بود كه با روح و روان فرهنگ ايراني سازگاري داشته باشد. وي نوا و آواي خارج‌شده از نوع موسيقي عهد ناصري را متناسب با نيازهاي روحي و رواني جامعه آن روز نمي‌دانست، بلكه آن نوع موسيقي را نه پايان كه آغاز يك راه مي‌خواند. بنابراين به دنبال آوا، نوا و نغمه‌اي نوين بود تا آن را به نت بنگارد و بعد آن را در ويلون بنوازد. اين است كه جنس صداي ويولن مكتب صبا، از هارموني ويژه برخوردار است؛ نه از ويلون صبا صداي كمانچه و نه البته صدايي غير بومي يا غربي بر مي‌خيزد، بلكه ويلون صبا، ويلوني ايراني است كه از تكنيكهاي (صحيح) ويلون‌‌نوازي غربي براي بيرون دادن ملودي ملي بهره مي‌جويد.
وي موسيقي رديفي ايران را تنها مدرك و مستند موسيقي اصيل ايراني نمي‌دانست، بلكه وي تأكيد مي‌كرد در اطراف ما منابع مختلفي وجود دارد كه مي‌توانيم از آنها بهره ببريم، بشنويم و استفاده كنيم. وي به ويژه بر دو منبع تأكيد بيشتري داشت: مجالس روضه‌خواني و تعزيه و نيز نغمه‌هايي كه در گوشه و كنار ايران ميان مردم رايج است. نغمه‌هايي كه بيشتر سينه به سينه از سالهاي پيش حفظ شده است. همچنين او موارد استفاده موسيقي را به چهار دسته تقسيم مي‌كرد: 1. مجالس خصوصي 2. مجالس عروسي 3. مجالس عزا 4. مجالس نظام. صبا مجالس تعزيه را بهترين نوع موسيقي مي‌خواند كه «قطعات و مقامها برابر با موضوع مي‌شد و هر فردي مطالبش را با شعر و آهنگ رسا مي‌خواند.» وي يادآور مي‌شد كه «تعزيه بوده است كه موسيقي ما را حفظ كرده.»
به اين واسطه وي از منابر، روضه‌خوانيها و مرثيه‌سراييها به راحتي گذر نمي‌كرد، تا جايي كه براي ثبت گوشه‌ها به شهرهاي دور و نزديك مي‌رفت. به طور مثال وي براي ثبت يك گوشه به اصفهان عزيمت مي‌كند تا در مجلس يكي از منبرهاي خوشخوان اصفهان يعني «علامه صدرالمحدثين» شركت كند. مرحوم رضا كسايي (برادر احمد كسايي) در همين رابطه مي‌گويد: «صبا براي ثبت گوشه‌ها تنها به شهر اصفهان قناعت نمي‌كرد. در خارج از شهر هم آرام و قرار نمي‌گرفتند. سراغ مداحان اهل بيت، تعزيه‌خوانان، ني‌زنها، چوپانها، ساززنها و منبريهاي خوش‌خوان را مي‌گرفتند [روزي كه بنا بود صدرالمحدثين به منبر برود، صبا براي ديدار فقيه عالي‌قدر، زنده‌ياد صدرالمحدثين بي‌تابي مي‌كرد] در آن وقت صدرالمحدثين در زمزمه‌هاي خلوت خود به يك كار عمل به روي غزل حكيم اصفهاني دست يافته بود كه ملودي آن به اقتضاي حال و زمان و مكان بر خاطر نازك ايشان گذشته بود؛ با همان نكته‌اي كه اهل موسيقي به آن كارعمل مي‌گويند. [يكي از ابتكارات ايشان در اين كلام موزون حكيم اصفهاني بود.] دل بردي از من به يغما اي ترك غارتگر من / ديدي چه آوردي اي دوست از دست دل بر سر من [صبا بلافاصله كه صداي وي را بر روي منبر شنيد] درِ كيفش را باز كرد و درِ دوات را هم برداشت و شروع كرد به نوشتن نت. اين نت انگاري همان شد كه در رديف اول ويلون (چپ كوك) آن را تحت عنوان صدري در آواز افشاري به خط نت نگاشته است. البته آن گوشه پيش‌تر نزد مجامع موسيقي اصفهان ”نحوي“ نام داشت.»
اين است كه رديف صبا با رديف قدما متفاوت بود؛ چرا كه وي بر رديف قدما تحشيه، تعليق و حتي تعريض زده بود و به تعبير روح‌الله خالقي در «سرگذشت موسيقي» رديف وي نوعي «رديف مجلسي» بود كه استادان قديمي در حضور جمع غير متخصص آن را مي‌نواختند كه ويژگي اصلي آن «سادگي» و «عموميت» آن است.

اما نقطه عطف موسيقي ايراني، ره‌آورد، برآورد و برآيند سفر صبا از خطه شمال ايران بود. وي در سال 1308 از طرف استاد كلنل وزيري و به حكم وزارت معارف و اوقاف (آموزش و پرورش فعلي) به مديريت مدرسه صنايع ظريفه رشت براي آموزش هنر موسيقي، منصوب شد. وي در عرصه گيلان به سير و سياحت پرداخت. سازها و آوازهاي چوپانان سياه‌كل و منطقه رودبار زيتون و برآفتاب، البرز لاهيجان، املش، رودسر قاسم‌آباد ساحل درياي خزر، لنگرود، رودسر بندر انزلي و بسياري سرزمينهاي ديگر را زير پا گذاشت. با چوپانان و گاوچرانان هم‌كاسه و هم‌خانه شد و خردك‌خردك بخشي از موسيقيهاي شفاهي بومي منطقه را شنيد و به حافظه سپرد و بسياري از ترانه‌ها و ضربيها و مايه‌ها و رقصهاي بومي و نيز سوگ‌آواها را هم به خاطر سپرد و با ابزار نت آنها را جاويد كرد. ملودي و گوشه‌هاي معروف (خودساخته) «زرد مليجه» را از گيلان و «اميري» را از مازندران، گهواره‌سريها (آوازهاي مادران در بالين فرزندان به هنگام خواب)، ترانه‌هاي برنج‌چيني(برنج‌پزان)، برنج‌كاري چلنگري و بسياري ديگر همه و همه را شنيد و به گوش جان سپرد.
وي در طول اين دو سال، علاوه بر تدريس موسيقي به روستاها و كوه‌پايه‌هاي اطراف رشت مي‌رفت و به نت‌نويسي و جمع‌آوري آهنگها و نغمه‌هاي محلي مي‌پرداخت. او آنچه كه در ساز نوازندگان يا ني چوپانان مي‌شنيد، به دقت به روي كاغذ مي‌آورد. صبا معتقد بود «منابع اصلي موسيقي ايران همين آهنگها و ترانه‌هاي محلي است.» نوازندگان محلي تعريف مي‌كردند كه وقتي صبا به ديدارشان مي‌رفت با چه دقتي به سازشان گوش مي‌داد و مي‌نوشت. او قطعاتي بر مبناي آهنگهاي محلي به ويژه آهنگهاي منطقه گيلان ساخته است كه مي‌توان اينها را نام برد: زرد مليجه، كوهستاني، ديلمان، طبري، رقص چوپي، قاسم‌آبادي، اميري مازندراني و چند قطعه ديگر مانند «در قفس» كه برخي از آنها را به هنگام اقامت در شمال تحت تأثير كمانچه نواز مشهور محلي «فيض‌الله» در منطقه عمارلو ساخته و به نت نوشته است.
از اين ميان وي گوشه‌هايي را ثبت و وارد موسيقي رديفي و آوازي ما كرد كه بداعت و اختصاصي خودش بود؛ گوشه‌هايي كه بعدها موجي‌ نوين در موسيقي ايران ايجاد كرد. به طور مثال گوشه‌ ديلمان كه به آواز ديلمان نيز معروف است، موجي نوين و روحي تازه بر پيكره موسيقي ايراني ايجاد كرد. تا سالها جوانان و مردم ما با آنكه با صداي مخملي بنان و توسط خواننده‌هاي معروف ديگر خوانده شد، خاطره‌ها داشتند. هنوز كه اين قطعه گوش‌نواز به گوش مي‌رسد، تازگي، ترنم و طراوت خويش را دارد.
بنان كه فاصله معنادار و جدي با سبك آوازخواني قدما گرفته بود، خويش را همواره وام‌دار صبا و وي را استاد اصلي و اولي خويش مي‌گماشت. از قضا به راحتي مي‌توان سبك نوازندگي ويلون صبا و جمله‌بنديهاي وي را در اجراي به جا مانده از بنان، دريافت. همچنين وي در اجراهاي خويش از رديفهاي صبا كه براي ويلون نوشته بود، به نحو احسن بهره گرفته بود.

صبا - محجوبی و تجویدی

8. همان طور كه پيش‌تر اذعان شد، «صبا» همواره به دنبال نوا و نغمه اصيل ايراني بود كه آن را با نواي ويلون خويش تطبيق دهد. كما اينكه وي ضرب‌آهنگ زمانه خويش را در آفرينش مد‌ّ نظر داشت. حتي آورديم كه وي براي رسيدن به اين نواي اصيل از هيچ آوايي نمي‌گذشت. ذوق و شيوه پژوهندگي صبا در زمينه جمع‌آوري و تنظيم موسيقي اصيل (البته نوين) ايراني منحصر به فرد بود. «ژاله صبا» دختر وي در گفت‌وگو با BBC به همين ذهن پژوهنده وي اشاره و اظهار مي‌كند: «يك روز درويش از كنار منزل ما رد مي‌شد و مشغول نواختن آهنگي بود. پدر را ديدم كه با عجله و با همان لباس منزل بيرون رفت و به دنبال درويش دويد تا آن ترانه را ثبت كند و از هر تكه برگه‌اي كه در جيب داشت براي ثبت آن ترانه استفاده كرده بود». استاد حسن كسايي در ضمن تدريس رديفهاي آوازي، احيا و ثبت و ضبط گوشه «قرائي» را مديون پيش‌خدمت منزل صبا مي‌دانست كه صبا چندين بار آن را شنيد و به خط نت‌ در آورد.
او فلوت و ني را نزديك‌ترين سازي مي‌دانست كه با‌‌ آن نوا و آواي اصيل ايراني كه وي مد‌ّ نظر داشت هم‌خواني داشت. به همين خاطر ما در نوازندگي ويولن وي صدايي نزديك به فلوت و ني را مي‌شنويم. توناليته سازش از نظر صافي بسيار به فلوت نزديك بود. سر‌ّ اينكه وي كوه‌پايه‌ها و دشتستانها را براي استماع ملودي مهجور مي‌پيمود به اين دليل بود كه صداي نواي چوپانان را هم‌خوان با نواي اصيل ايراني مي‌پنداشت. به قول استاد سپنتا: توناليته ويلون صبا برخلاف اكثر نوازندگان ويلون هم‌زمان، صاف و تميز و دلنشين بود و تكنيك صحيح ويلون را با دقت خاصي رعايت مي‌كرد. او براي ويلون تكيه‌هاي منظم تنظيم كرد و براي رنگهاي موسيقي ايراني آرشه‌هاي خاصي (از نظر چپ و راستها و پرشها و ترتيب توالي آنها) ابداع كرد.
صبا براي هر دستگاه يا آوازهاي آن، كوكهاي خاصي در چهار مضرابها به كار مي‌برد تا جايي كه به قول خودش تمامي پايه‌هاي چهار مضراب از ابداعات خودش بود و مهارتهاي اجرايي و عرضه تكنيك را تا حدي جايز مي‌دانست كه ارزش هنري و زيباشناختي قطعه، فداي نمايش تكنيك نشود. در تلفيق هجاهاي كوتاه و بلند شعر و تكيه يا آكسانهاي كلام با موسيقي، از شيوه انگشت‌گذاري و آرشه‌كشي خاص ابتكاري خود استفاده مي‌كرد و براي هر آواز در گوشه‌هاي مختلف دستگاهها، اشعاري با وزنهاي مناسب يافته بود.

9. صبا بنيان‌گذار مكتب نويني در موسيقي ايراني است كه ساز فراملي «ويلون» را ايرانيزه و نهادينه كرد كه به واسطه تعليمات و نوآوريهاي وي در اين ساز، موسيقي ايراني تحولي جد‌ّي و عميق پيدا كرد. او به واقع تكنيكهاي غني ويلون‌نوازي كلاسيك و مدرن را براي نوآوري در عرصه موسيقي ايراني و رسيدن به كمال مطلوب در اين عرصه، به خدمت گرفت. او هميشه درباره فرآيند اين ساز در فضاي موسيقي ايراني تأكيد مي‌كرد: «اين ساز را كه تكنيك نوازندگي آن به وسيله استادان بزرگ جهان تدوين شده است تا صداي اصلي خود را به گوش شنونده برساند، بايد به طور صحيح آموخت و با ظرافتهاي تكنيكي نوازندگي آن آشنا شد؛ واِلّا ساز صداي اصلي خود را نداشته و صداي خش‌دار و ناموزون ايجاد مي‌كند و گوش حساس و آشنا را آزرده مي‌سازد.» البته وي بلاغت و هارموني موسيقي ايراني را مؤلفه اصلي در سبك ويلون‌نوازي ايراني قلمداد و تأكيد مي‌كرد: «ويبراتوهاي موسيقي ايراني با اروپايي تفاوت دارند و تقليد ويبراتوهاي اروپايي به بيان موسيقي ايران لطمه مي‌زند. به ويژه ويبراتوهاي سريع كه شيوه كاربرد غالباً مكانيكي‌شان باعث كاهش رسايي و بلاغت در اجراي قطعات دستگاههاي موسيقي ايراني مي‌شود.»

10. در واقع «صبا» با بهره‌مندي از تكنيكها و تجارب ويلون‌نوازي در سطح جهاني، براي بيان دقيق و بليغ حالات موسيقي ايراني، مكتبي را با «ويلون» بنياد نهاد كه تا به امروز بي‌بديل و نيز تأثيرگذارترين مكتب در سده اخير بوده است.
اگر منتقدان موسيقي ايراني همواره از فقدان نيمايي در موسيقي ايران سخن گفته‌اند، به طور حتم از نوآوريها و انقلاب صبا در موسيقي ايراني غافل بوده‌اند؛ چرا كه همان نوآوريهايي كه نيما در شعر به وجود آورد، با آوردن شاهد مثالهاي فراوان در تحولات صبا در ساختار و محتواي موسيقي ايراني، مي‌توان، صبا را نيماي موسيقي ايراني دانست. مگر نيما چه «دگرديسيهايي» در شعر ايجاد كرد كه ابوالحسن صبا در موسيقي ايراني آن را متحقق نكرد؟!

به قول ناصر خسرو:
برنا كند صبا به فسون اكنون
اين پير گشته  صورت دنيا را

-----------------------------------------------------------------------------------------

{ دیلمان - با صدای استاد بنان }
{ گفت و گو - با فرامرز پایور - و مصاحبه ای در رادیو ایران }
۴مضراب زنگ شتر - اجرای گروه شیدا }

بیا صبا - با صدای استاد بنان - آهنگ : مهدی خالدی }
چه صبایی - با صدای بانو مرضیه - آهنگ : علی تجویدی }

گزارش تحرير از بزرگداشت زنده یاد استاد حبيب اله بديعي

مراسم بزرگداشت استاد حبیب اله بدیعی ، چهارشنبه شب در سالن کوچک و نامناسب! فرهنگسرای دانشجو برگزار شد. در ابتدای شروع برنامه هرج و مرج و ازدحام علاقمندان باعث ایجاد وقفه در اجرای برنامه گردید. کمبود جابقدری بود که برخی اساتید بصورت سرپا برنامه را دنبال کردند!

اولین بخش برنامه به سخنرانی استاد همایون خرم اختصاص داشت. استاد خرم با تشریح سجایای اخلاقی و رفتار حرفه ای زنده یاد بدیعی، به بیان خاطرات مشترک خود با حبیب اله بدیعی پرداخت.

در بخشی دیگر هنرمند جوان «روزبه کلانتری» که از شاگردان حبیب اله بدیعی و زنده یاد استاد تجویدی محسوب می گردد با اجرای قطعاطی در آواز «دشتی» حضار و اساتید حاظر در سالن را به وجد آورد. ویولون «کلانتری» با همنوایی پیانو و تنبک سعید رودباری حال و هوای خاصی را به برنامه داد.

اجرای ویولون هنرمند نابینا و از شاگردان زنده یاد بدیعی، و اجرای گروه جوان «نهیب» بخشی دیگر از برنامه بود.

اهدای لوح به فزرند استاد بدیعی، سرکار خانم لیلا بدیعی توسط اساتید حاضر در سالن پایان بخش برنامه های این مراسم بود.

چند نکته :
• از اساتید و هنرمندان حاضر در مراسم می توان به اسامی زیر اشاره کرد : همایون خرم –  جواد لشگری -امین اله رشیدی – فریدون حافظی – فخری ملک پور - میلاد کیایی – علیرضا عصار -  سالار عقیلی – حریر شریعت زاده – مهدخت مخبر - قاسم جبلی و ...
• خانم فروغ بهمن پور از برگزار کنندگان این مراسم بودند که تلاش همیشگی ایشان ستودنی است.
• سالن کوچک فرهنگسرای دانشجو به هیچ وجه پاسخگوی تعداد علاقمندان و حضار نبود و بسیاری از دوستداران حبیب اله بدیعی با وضعیتی نا به سامان دنبال کننده ی مراسم بودند.
• اجرای هنرمندانه ی «روزبه کلانتری» با واکنش جالب استاد خرم همراه گردید. همایون خرم پس از اجرا این هنرمند جوان را در آغوش گرفت.

-------------------- عکس های اختصاصی تحریر --------------------
( برای بزرگ شدن، روی تصاویر کلیک کنید )

استاد همایون خرم 

ساز استاد بدیعی 

{ برای مشاهده ی عکس ها و دانلود گوشه ای از مراسم اینجا کلیک کنید }

 

ادامه نوشته

حسين عليزاده نامزد دريافت جايزه ی GRAMMY شد

»» حسین علیزاده نامزد دریافت جایزه ی GRAMMY شد ...

اثر "حسین علیزاده" به عنوان یکی از آثار نامزد دریافت جایزه بخش موسیقی سنتی ملل چهل و نهمین دوره "گرمی" انتخاب شد.
به گزارش خبرنگار مهر ،این اثرکه "به تماشای آب‌های سفید" نام دارد حاصل همکاری مشترک علیزاده با گاسپاریان است که کنسرت آن هم دو سال پیش درفضای بازکاخ نیاوران برگزار و آلبوم و سی دی آن هم از سوی انتشارات هرمس به بازار موسیقی عرضه شده است.

 
گرمی در حال حاضر 108 رده در 30 ژانر مختلف موسیقی از سنتی تا مدرن و پاپ و جاز داردو و برندگان هر بخش هم از طریق رای دادن اعضای انجمن حرفه ای آکادمی ضبط که نهادی مدنی و پرطرفداردر صنعت ضبط موسیقی آمریکا است، برگزیدگان را انتخاب ومعرفی می کنند.

جایزه گرمی معتبرترین جایزه موسیقی در جهان است و از آن به عنوان اسکار موسیقایی یاد می‌شود. مراسم گرمی امسال، 11 فوریه 2007 ( 22 بهمن ) در لس آنجلس برگزار و از طریق شبکه سی بی اس به صورت زنده پخش می شود.

لینک اسامی نامزده ها . در سایت رسمی GRAMMY » اینجا کلیک کنید

-----------------------------------------------------

بنابر درخواست مکرر دوستان، آلبوم « طلوع محمد » کار مشترک استاد شجریان ، استاد حسین خواجه امیری (ایرج) و وفایی را برای دانلود و با کیفیت مطلوب آماده کرده ام.

زمين و آسمان مكه آن شب نور باران بود
و موج عطر گل در پرنيان باد مي پيچيد
اميد زندگي در جان موجودات مي جوشيد
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
شبي مرموز و رؤيائي
به شهر مكه مهد پاك جانان دختر مهتاب مي خنديد
شبانگه ساحت" ام القري" در خواب مي خنديد
ز باغ آسمان نيلگون صاف و مهتابي
دمادم بس ستاره مي شكفت و آسمان پولك نشان ميشد
صداي حمد و تهليل شباويزان خوش آهنگ
به سوي كهكشان مي شد
دل سياره ها در آسمان حال تپيدن داشت
و دست باغبان آفرينش در چنان حالت
سر " گل آفريدن" داشت
شگفتي خانه " ام القري" در انتظار رويدادي بود
شب جهل و ستمكاري
به اميد طلوع بامدادي بود
سراسر دستگاه آفرينش اضطرابي داشت
و نبض كائنات از انتظاري دمبدم مي زد
همه سياره ها در گوش هم آهسته مي گفتند
كه : امشب نيمه شب خورشيد مي تابد
ز شرق آفرينش اختر اميد مي تابد
در آن حال" آمنه" در عالم سرگشتگي مي ديد
به بام خانه اش بس آبشار نور مي بارد
و هر دم يك ستاره در سرايش مي چكد رنگين و نوراني
و زين قدرت نمائي ها نصيب او
شگفتي بود و حيراني
در آن مرغكي را ديد با پرهاي ياقوتي
و منقاري زمّرد فام
كو سويش پر كشيد از بام
و در صحن سرا پر زد
و پرهاي پرندين را به پهلوي زن درد آشنا سائيد
بناگه درد او آرام شد، آرام
به كوته لحظه اي گرداند سر را " آمنه" با هاله اميد
تنش نيرو گرفت و در دلش نور خدا تابيد
چو ديد آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را
دو چشمش برق زد تا ديد رخشان چهره احمد را
شنيد از هر كران عطر دلاويز محمد را
سپس بشنيد اين گفتار وحي آميز
الا، اي " آمنه" اي مادر پيغمبر خاتم!
سرايت خانه توحيد ما باد و مشيد باد
سعادت همه جان تو و جان " محمد " باد
بدو بخشيده ايم " آمنه" اي مادر تقوا!
صداي دلكش " داوود" و حبّ " دانيال" و عصمت " يحيي"
به فرزند تو بخشيديم:
كردار" خليل" و قول" اسماعيل" و حسن چهره " يوسف"
شكيب " موسي عمران" و زهد و عفت" عيسي"
بدو داديم: خلق" آدم" و نيروي " نوح" و طاعت " يونس"
وقار و صولت " الياس" و صبر بي حد" ايوب"
بود فرزند تو يكتا
بود دلبند تو محبوب
سراسر پاك
سرا پا خوب
دو گوش" آمنه" بر وحي ذات پاك سرمد بود
دو چشم " آمنه" در چشم رخشاني " محمد" بود
كه ناگه ديد روي دختراني آسماني را
به دست اين يكي ابريق سيمين در كف آن ديگري طشت زمّرد بود
دگر حوري پرندي چون گل مهتاب در كف داشت
" محمد" را چو مرواريد غلتان شستشو دادند
به نام پاك يزدان بوسه ها بر روي او دادند
سپس از آستين كردند بيرون" دست قدرت را"
زدند از سوي درگاه خداوندي
ميان شانه هاي حضرتش مُهر نبوت را
سپس در پرنياني نقره گون آرام پيچيدند
همان شب قصه پردازان ايراني خبر دادند
كه آمد تكسواري در مدائن سوي نوشروان
و گفت: اي پادشه " آتشكده آذر گشسب" ما
كه صد سال روشن بود
هم امشب ناگهاني خاموش شد، خاموش
به يثرب يك يهودي برفراز قله ها فرياد را سر داد:
كه امشب اختري تابنده پيدا شد
و اين نجم درخشان اختر فرزند "عبدالله ..."
نوين پيغمبر پاك خداوندست
و انساني كرامندست
يكي مرد عرب اما بيابانگرد  و صحرائي
قدم بگذاشت در " ام القري" وين شعر را برخواند
كه ياران مگر ديشب به خواب مرگ پيوستيد؟
چه كس ديد از شما آن روشناي آسمان را؟
كه ديد از مكيّان آن ماهتاب پرنياني را؟
زمين و آسمان مكه آن شب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
بيابان بود و تنهايي و من ديدم
كه از هر سو ستاره در زمين ما فرود آمد
به چشم خويش ديدم ماه را از جاي خود كندند
ز هر سو در بيابان عطر مشك و بوي عود آمد
بيابان بود و من اما چه مهتاب دلارائي!
بيابان بود و من اما چه اخترهاي زيبائي
بيابان، رازها دارد
ولي در شهر، آن اسرار، پيدا نيست
بيابان نقش ها دارد كه در شهر آشكارا نيست
كجا بوديد اي ياران؟
كه ديشب آسمان ها، زمين مكه را كردند گلباران
ولي گل نه، ستاره بود جاي گل
زمين وآسمان مكه ديشب نورباران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
به شعر آن عرب مردم همه حالي عجب ديدند
به آهنگ عرب اين شعر را خواندند و رقصيدند:
كجايي اي عرب اي ساربان پير صحرائي؟
كجائي اي بيابانگرد روشن رأي بطحائي؟
كه اينك بر فراز چرخ ، يابي نام" احمد" را
و در هر موج بيني اوج گلبانگ محمد را
" محمد" زنده و جاويد خواهد ماند
محمد تا ابد تابنده چون خورشيد خواهد ماند
جهاني نيك مي داند
كه نامي همچو نام پاك پيغمبر مؤيد نيست
و مردي زير اين سبز آسمان همتاي احمد نيست ...
(مهدی سهیلی)

------------------------------------------------------------

» قسمت اول (با صدای ایرج و وفایی)
» قسمت دوم (با صدای ایرج و شجریان)

37 سال راديو ايران (2)

 

{ راديو در ايران‌ }
درسال‌ 1303 هجري‌ شمسي‌ (1924 م‌) توسط وزارت‌ جنگ‌ مقدمات‌ استفاده‌ از بي‌سيم‌ فراهم‌ شد. در سال‌ 1305 بي‌سيم‌ در ايران‌ واردگرديد. از سال‌ 1311 موسسات‌ بي‌سيم‌ توسعه‌پيدا كردند، كه‌ نهايتا به‌ ايجاد راديو منتهي‌ شد. 
هيات‌ وزيران‌ روز دوم‌ مهر ماه‌ 1313 استفاده‌ ازراديو را تصويب‌ كرد و مقرراتي‌ وضع‌ شد كه‌ براي ‌نصب‌ آنتن‌ و استفاده‌ از راديو اجازه‌ وزارت‌ پست‌و تلگراف‌ و تلفن‌ لازم‌ بود.
در سال‌ 1316 مقدمات‌ ايجاد مركز راديو به‌وسيله‌ وزرات‌ پست‌ و تلگراف‌ و تلفن‌ فراهم‌ و به‌دنبال‌ اين‌ اقدام‌ در سال‌ 1317 سازمان‌ پرورش‌افكار تاسيس‌ شد. اين‌ سازمان‌ داراي‌كميسيون‌هاي‌ مطبوعات‌، كيت‌ كلاسيك‌،سخنراني‌، نمايش‌هاي‌ راديويي‌ و موسيقي‌ بود. درچهارم‌ ارديبهشت‌ 1319 اولين‌ فرستنده‌راديويي‌ در ايران‌ در محل‌ بي‌سيم‌ در جاده‌ قديم‌شميران‌ افتتاح‌ گرديد. 
از سال‌ 1319 راديو تهران‌ در 24 ساعت‌ فقط 8ساعت‌ برنامه‌ اجرا مي‌كرد كه‌ شامل‌ اخبار،موسيقي‌ ايراني‌، گفتار مذهبي‌، فرهنگي‌،جغرافيايي‌ و تاريخي‌ بود.
درسال‌ 1322 راديو تهران‌ بخش‌ ديگري‌ به‌تعداد بخش‌هاي‌ قبلي‌ خود افزود و صبح‌ها نيزبرنامه‌ آن‌ سه‌ ساعت‌ افزايش‌ يافت‌. در سال‌1324 براي‌ روزهاي‌ تعطيل‌ نيز برنامه‌هايي‌مدون‌ پخش‌ مي‌گرديد. 
   
{ توسعه‌ راديو در ايران }‌
در بدو تاسيس‌، راديو تهران‌ داراي‌ دو فرستنده‌كه‌ يكي‌ براي‌ موج‌ متوسط و ديگري‌ براي‌ موج‌كوتاه‌ بود، براي‌ پخش‌ برنامه‌هاي‌ خود از يك‌استوديو در محل‌ اداره‌ بي‌سيم‌ استفاده‌ مي‌كرد.
در سال‌ 1327 يك‌ فرستنده‌ در اختيار راديوقرار گرفت‌ و يك‌ استوديوي‌ كوچك‌ در ميدان‌ ارگ‌ براي‌ پخش‌ اخبار ساخته‌ شد.
در سال‌ 1336 نام‌ راديو تهران‌ به‌ راديو ايران‌تبديل‌ و بعدها در جنب‌ راديو ايران‌ فرستنده‌ دومي‌ بنام‌ راديو تهران‌ نيز مشغول‌ به‌ كار گرديد كه ‌در آغاز امر تنها موسيقي‌ از آن‌ پخش‌ مي‌شد.

.................................................................
 

.................................................................

{ ۳۷ سال رادیو ایران ۱ را در اینجا ببینید }

گزارش تصويري "تحـــــرير" از پنجمين آيين «آواي دوست»

{ برای بزرگ شدن عکس ها، روی تصاویر کوچک کلیک کنید }


استاد احمد ابراهیمی همواره با چهره ای خندان جوابگوی علاقمندان و دوستان بود...


نریمان و ابراهیمی جزوی از تاریخ موسیقی ملی ما هستند ...


یاد بابک بیات در طی مراسم همواره جاری بود ... 


استاد امین اله رشیدی از چهره های فعال در اینگونه مراسم است ...


استاد هوشنگ ظریف در کنار صدیق تعریف و پرویز شهیدی (فزرند استاد عبدالوهاب شهیدی)


استاد نریمان ، پدر عود ایران


اجرای بهروز رضوی مثل همیشه عالی بود ...


علیرضا میرعلینقی با ایراد سخنانی به بیان جایگاه اساتید تکریم شده پرداخت ...


«گروه نریمان» به سرپرستی پاشا هنجنی به اجرای برنامه پرداخت


استاد نریمان لحظاتی چند به اجرای برنامه پرداختند...


استاد حسین یوسف زمانی قبل از اجرای برنامه لحظاتی چند به سخنرانی پرداخت ...


«مرغ سحر» با ویولون استاد یوسف زمانی بسیار شنیدنی بود !


زحمات «عباس سجادی» قابل تقدیر است ...


اجرای دو هنرمند خردسال مورد توجه حضار و اساتید قرار گرفت


استاد همایون خرم در کنار امین اله رشیدی! یاد ترانه های دهه ی ۴۰ بخیر !


قدر چنین اساتیدی را بیشتر بدانیم ... تنظیم های یوسف زمانی فراموش نشدنی است !


با وقار ، متین و با صلابت ! همانند سازش !


صدیق تعریف در فکر چیست ؟!


امشب در سر شوری دارم ... ! همایون خرم نگین موسیقی ایرانی است


ترانه های استاد رشیدی را شنیده اید؟ بی نظیر ... !


هنرمندان دهه ی ۴۰ و ۵۰ رادیو در کنار هم ! چه نغماتی با همکاری این بزرگان شکل گرفت ...


یوسف مناجاتی هم گلایه کرد ... یوسف خان شما هم ؟!


مخاطبان «گلها» صدای سنتور او را بخاطر دارند ... «مجید نجاحی» !


پژوهشگر، موسیقی دان، موسیقی شناس، استاد دانشگاه ! مردی برای تمام فصول! استاد پورتراب


... !



خستگی در چهره ی تک تک اساتید نمایان است. آیا اینچنین نکوداشت هایی کافیست؟

 

  

استاد ابراهیمی به همراه ارکستر کوچکش به اجرای برنامه پرداخت ... یادگار بنان !


دریافت فیلم هنرمندی اساتید در شب «آوای دوست»

اجرای هنرمندانه ی استاد حسین یوسف زمانی {دریاف کنید}

.............................................................

اجرای استاد نریمان ... عود ایرانی ! {دریافت کنید}

استاد شجريان و ارکستر ملي ... کنسرت چهلستون

من تذروی خوش سرودم از دیار نغمه خوانی
رشته بند گردن من این سرود اسمانی
بال من بگشا و از بندم رها کن
پایم از این رشته های بسته وا کن
تا فضای اسمان بیکرانه
پر کنم با نغمه های جاودانه
بال من بگشا و از بندم رها کن
پایم از این رشته های بسته وا کن
تا فراز کوه و صحرا دشت و دریا پر کشم
پر کشم تا بیکرانها پرکشم
تا گریزم از نیاز اب و دانه, اشیانه پر کشم
پرکشم تا بی نشانها پرکشم
پرکشم تا بگذرم از رنج و از درد زمانه
بال و پر شویم سحر در چشمه پاک ترانه
بال من بگشا و از بندم رها کن
پایم از این رشته های بسته واکن...

آهنگ : استاد علی تجویدی
تنظیم و رهبری ارکستر : استاد فرهاد فخرالدینی
شاعر : بیژن ترقی
دستگاه : ماهور
» دریافت کنید - تصویری

...............................................................................................

هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم
روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم
هر نفس آهيست، از دل خونين
لحظه های عمر بی سامان، ميرود سنگين
اشك خون آلوده ام دامان، می كند رنگين

به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسي
نه کسي را درد زمان
بهار مردمي ها دي شد
زمان مهرباني طي شد
آه از اين دم سرديها، خدايا
آه از اين دم سرديها، خدايا

نه اميدي در دل من
که گشايد مشکل من
نه فروغ روي مهي
که فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهي
که ناله اي خرد با آهي
داد از اين بي درديها، خدايا
داد از اين بي درديها، خدايا

نه صفايي ز دمسازي به جام مي
که گرد غم ز دل شويد
که بگويم راز پنهان
که چه دردي دارم بر جان
واي از اين بي همرازي خدايا
واي از اين بي همرازي خدايا

وه که به حسرت عمر گرامي سر شد
همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد
يک نفس زد و هدر شد
يک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد

چنگي عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد ..یارا
دل نهم ز بی شکيبي
با فسون خود فريبي
چه فسون نافرجامي
به اميد بي انجامي
واي از اين افسون سازي، خدايا
واي از اين افسون سازي، خدايا

آهنگ : استاد محمدرضا شجریان
تنظیم و رهبری ارکستر : استاد فرهاد فخرالدینی
شاعر : جواد آذر
دستگاه : ماهور
» دریافت کنید - تصویری
» دریافت نُت

بابک بيات درگذشت ...

ایسنا: بابك بيات آهنگساز بيش از صد فيلم سينماي ايران كه از يك ماه گذشته در بخش آي‌سي‌يو بيمارستان ايرانمهر بستري بود، ساعت 8 صبح امروز ـ يك‌شنبه پنجم آذرـ درگذشت.

به گزارش خبرنگار هنري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين آهنگساز 60 ساله‌ در سال‌هاي اخير كمتر كار موسيقي انجام داد، اما از كارهاي ماندگار او مي‌توان به كشتي آنجليكا، عروس، نقطه‌ ضعف، اتوبوس، ولايت عشق، پهلوانان نمي‌ميرند، جهان پهلوان و افسانه‌ي سلطان و شبان و... اشاره كرد.

خودش مي‌گفت كه بيش از 18 سال به‌صورت سينه‌خيز در اين حرفه حركت كردم و موسيقي فيلم ساختم و باعشق و علاقه كارم را ادامه دادم و اگر صورت هزينه‌هاي و دستمزد من را در اين مدت نگاه كنيد، از اينكه يك آهنگساز با اين همه زحمت چنين زندگي مي‌كند و درآمد كمي در حد يك كارمند داشته است، خنده‌تان مي‌گيرد.

بيات از چندي قبل به دليل عوارض ناشي از بيماري كبدي در بيمارستان بستري بود.

 

....................................................................................................

سکوت یک فریاد
زندگینامه و آثار بابک بیات

مهر: زندگى بازی است، ما خود صحنه مى سازیم تا بازیگر بازیچه هاى دیگران باشیم، واى زین برد روان فرساى، من بازیگر بازیچه هاى دیگران بودم، گرچه مى دانستم این افسانه را از پیش، زندگى بازی است .
به گزارش خبرگزاری مهر، بابک بیات در سال 1325 در شهر تهران به دنیا آمد. از سن 19 سالگى در اپراى تهران و زیر نظر خانم اولین باغچه بان، آقاى ثمین باغچه بان و نصرت الله زابلى با موسیقى کلاسیک و جهانى آشنا شد و در حدود پنج سال همکارى خود را با این اپرا ادامه داد. بعد از آن با محمد اوشال آهنگساز و رهبر ارکستر جاز فولکوریک دوستى عمیقى پیدا کرد که این دوستى به ادامه هارمونى و آکومپانى مان و فراگیرى دیگر اشتیاقات موسیقایى بیات منجر شد

ایرج جنتى عطایى شاعر و ترانه سرا و نمایشنامه نویس که از دوران کودکى تا قبل از انقلاب با بابک بیات همگام با هم موسیقى ترانه را ادامه دادند، در زندگى بیات و خانواده اش بسیار موثر بود . این دوستى به ساخت ترانه هاى بسیارى از جمله : غریبه، جنگل، بن بست، خونه، فریاد زیر آب، على کنکورى، تپش، خاتون، سایه، خورجین (بانوى شرقى)، فصل بد خاکسترى (روح بزرگوار)، سقف، هیچ کسى مثل تو نبود، طلایه دار (اى بزرگ موندنى) و بسیارى ترانه هاى دیگر منجر شد.

بابک بیات موسیقى فیلم را با فیلم غریبه که با همراهى واروژان ساخته شد، شروع کرد. بعد از فیلم غریبه، بیات موسیقى فیلم هاى : خوشید در مرداب، شب آفتابى ( با ترانه عروسک قصه من)، برهنه تا ظهر با سرعت، فریاد زیر آب، سریال چنگک و بسیارى موسیقى بیلم هاى دیگر را ساخت.

بعد از پیروزى انقلاب بابک بیات فعالیت موسیقى را در شرکت ابتکار، همراه با دوستش ابراهیم زال زاده و با کاست قاصدک، زندگینامه صمد بهرنگى و به صورت ترانه هاى کودکانه خانم سیمین غدیرى آغاز نمود. پس از آن کاست خروس زرى پیرهن پرى را به همراه احمد شاملو و کاست هاى سکوت سرشار از ناگفته هاست و چیدن سپیده دم را با صداى احمد شاملو موسیقى ساخت.

بابک بیات موسیقى فیلم را در بعد از انقلاب با فیلم مرگ یزد گرد ساخته بهرام بیضایى شروع کرد و در سال 1362 موسیقى فیلم هاى نقطه ضعف و ریشه در خون را ساخت و در سالهاى بعد براى فیلم هاى شاید وقتى دیگر و مسافران ساخته هاى بهرام بیضایى, سریال سلطان و شبان, کشتى آنجلیکا، عروس، پرده آخر، طلسم، مرسدس، جهان پهلوان تختى، دستهاى آلوده، اتوبوس، قرمز، دو زن، شیدا و در حدود 90 فیلم سینمایى موسیقى نوشته است و آخرین سریالى که وى براى آن موسیقى ساخته است سریال ولایت عشق است.

بابک بیات در سال 1369 پس از چند بار کاندید بودن براى موسیقى فیلم بالاخره این سال وقتى که از پنج کاندید موسیقى فیلم سه بار نام او را اعلام کردند جایزه سیمرغ بلورین فجر را براى فیلم عروس دریافت کرد. همچنین در سال 1375 وقتى که از بین چهار کاندید دو بار نامش اعلام شد، مجددا سیمرغ بلورین را دریافت نمود.در خانه سینما براى فیلم ساحره جایزه اول موسیقى فیلم را دریافت کرد. در جشن گزارش فیلم جایزه بهترین آهنگسازى را براى صد سالگى سینما از آن خود کرد.

در سال 1381 در مراسمى که در شیراز برگزار شد از بابک بیات و چهار هنرمند بزرگ دیگر ایران تقدیر به عمل آمد.همچنین در همین سال و در مراسمى دیگر از بابک بیات به خاطر یک عمر تلاش در زمینه ترانه ایران تقدید شد که در این مراسم پیامهایى از ایرج جنتى عطایى، بهرام بیضایى و... قرائت گردید.

از دیگر فعالیتهایى بابک بیات در این سالها ساخت قطعه کرال و ارکسترال "سرزمین خورشید" بود، که در سال 1376 توسط ارکستر سمفونیک تهران و به رهبرى استاد "فریدون ناصرى" اجرا شد.

بابک بیات در کنار ساخت موسیقى، حدود هشت سال در دانشگاههاى تهران مشغول به کار بوده و موسیقى فیلم تدریس مى کرد.  وی همیشه از دوستانش مانند محمد اوشال، ایرج جنتى عطایى، خسرو شریف پور و مهندس فریدون حمیدى و ... که مشوق او بودند یاد مى کند. از دوستی اش با ایرج جنتى عطایى و خاطراتشان، از سفرش با احمد شاملو به کشور سوئد که موسیقى اش صداى شاملو را در شبهاى شعر در کنسرت هوست و چند جاى دیگر که به چند ماه انجامید همراهى مى کرد، و از خاطراتش با نصرت رحمانى :  "زندگى بازی است، ما خود صحنه مى سازیم تا بازیگر بازیچه هاى دیگران باشیم، واى زین برد روان فرساى، من بازیگر بازیچه هاى دیگران بودم، گرچه مى دانستم این افسانه را از پیش، زندگى بازی است. و زمزمه مى کند شاملو را که : "همه لرزش دست و دلم، از آن بود که عشق پناهى گردد، پروازى نه گریزگاهى گردد، آى عشق آى عشق چهره آبیت پیدا نیست."

از شفیعى کدکنى مى گوید. از ایرج جنتى عطایى مى گوید و از پرسه هاى در کوچه پس کوچه هاى جنوب شهر تهران. از سینما رفتن هاى ساعت 11 صبح و سینما نیاگارا. از اسفندیار منفرد زاده و و دوستى هاى قدیمى و از ملودیهاى او که از بچه تهران قدیم صحبت مى کند. از جمعه، از رضا موتورى، فرهاد مهراد و شهیار قنبرى. از واروژان، از محمد اوشال و رفاقتهایشان که حتى بلنداى بلندترین سپیدارها هم به اندازه آن نیست.از بهرام بیضایى و استادى و احاطه اش در موسیقى فیلمى که قرار است برایش نوشته شود.از احمد شاملو و همسرش آیداى مهربان.

بابک به زندگى گذشته خود مى بالد واز بیان آن ترسى ندارد. از محله هاى جنوب شهر تهران و از آشنایى با ایرج جنتى عطایى در همین محله ها.سرآسیاب دولاب،خیابان شهباز، شکوفه، کرمان، و آن همه خاطره از خانه محقرى که حتى کوچکترین صدایى به گوش همسایه ها مىرسید و آغاز آهنگسازیش از همین خانه محقر 48 مترى بود. و خاطرات شیرین زندگى گذشته اش با پدر و مادر و دو برادرش که سراسر تعریف از عاطفه و مهربانى و فداکارى والدینش براى او بود. زمزمه کردن هنگام رفتن به دبیرستان با کفش سوراخ و ساختن ملودى تازه، در حالى که سرماى طاقت فرسا از سوراخ کفش تمام وجودش را فرا گرفته بود. میدان ژاله، چهارراه آبسردار و راه مدرسه و پدرش که دوست داشت او یک ورزشکار شده و به دانشگاه افسرى برود و زندگى نطامى را شروع کند.اما او با این تفکر پدر جنگید و موسیقى را دنبال کرد و به همین دلیل بدون حمایت پدر راه خود را ادامه داد.

به گزارش "مهر" در زندگى بابک مرگ پسرش بسیار اثر گذار بود. پسرش "مانى" که ده سال از بهترین دوران زندگى بابک را با او گذراند و تنها یک کودک سرمایه ذهنى یک پدر بود و شاید هم آن کودک، پدر بابک بود که خود را براى بابک ده ساله کرده بود.و بعد بزرگوارانه و ساکت و عمیق، با فریادهایى از درونش مرد و بابک را به دنبال خود برد، که بابک موسیقى اش را بسازد و نزد زندگان بماند. او بسان عشق "ارف ئوس" رفت و بابک بسان "ارف ئوس" آنقدر نواخت، نواخت که خداوند پس از چهار سال کودکش را به او برگرداند. و این کودک نامش "بامداد" است، و خدا معجزه اى کرد و در کنار "بامداد"، "باربد" را هم به بابک هدیه کرد. بابک همیشه از دخترش "غزل" که در آینده نزدیک از هنرمندان نقاش خواهد شد و دو پسرش "باربد" و "بامداد" که موسیقى را دنبال مىکنند، رضایتمندانه صحبت مى کند. و از همسرش که همیشه و در همه حال آرامش او را فراهم کرده است.

پهلوانان نمی میرند / آسیمه سر/ کتیبه / دلم گرفت / شب عشق / لیلای من کو / هم گریه / طپش / خسته نشو/ بوی سفر/ سیاه و سپید برخی از آثار مرحوم بابک بیات هستند .

موسیقی فیلم

تنها مرد محله (1351) شیرتوشیر (1351) کیفر (1352) خورشید در مرداب (1352) هیاهو (1353) مسلخ (1353) تنها حامی (1355) فریاد زیر آب (1356) برهنه تا ظهر با سرعت (1355) مرگ یزد گرد (1360) نقطه ضعف (1362) سلطان و شبان (مجموعه، 1362) راه دوم (1363) ریشه در خون (1363) مترسک (1363) آتش در زمستان (1364)ا توبوس (1364) جستجو در شهر (1364) صاعقه (1364) ترنج (1365) تشکیلات (1365) طلسم (1365) ایستگاه (1366) شاید وقتی دیگر (1366)شکار (1366) گاویار (1366) گمشدگان (1366) مزدوران  (1366) مکافات  (1366) ویزا (1366) شاخه های بید (1367)شب حادثه  (1367)عروسی خوبان (1367) کشتی آنجلیکا (1367) تمام وسوسه های زمین (1368) دستمزد (1368)دوسرنوشت (1368) شب مکافات (1368) شنا در زمستان (1368) گل سرخ (1368) پرده آخر (1369) عروس (1369) دو فیلم با یک بلیط (1369) آقای بخشدار (1370)هترین بابای دنیا (1370)عشق من، شهر من (1370) قربانی (1370) مار (1370)مسافران (1370) موتو (1370) خوش خیال (1371) روز فرشته (72/1371) تماس شیطانی (1371) آتش در خرمن (1371)افعی (1371) بیا با من (1371) دیدار (1372) جنگ نفت کشها (1372)عروسی خون (1373) روز شیطان  (1373) توفان (1374) سرزمین خورشید (1375) دیپلمات (1375) حرفه ای (1375) مردی شبیه باران (1375) پهلوانان نمی میرند (مجموعه، 1375) مرسدس (1376) جهان پهلوان تختی (1376) ساحره  (1376) قرمز (1377) معصوم (1377) فریاد (1377) دوزن (1377) شیدا (1377) ولایت عشق (مجموعه، 1378) دستهای آلوده (1378).